عبد الجليل قزوينى رازى

494

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

حقّست و درست ، و بمذهب « 1 » اهل عدل است به دنيا تكليف و اعلام و عقل و قدرت و همهء اصول نعمت و فروع نعمت و بعثت رسل و اعلام شريعت ، و انزال كتب همه از قبل خداست تبارك و تعالى ، و بقيامت راه ببهشت نمودن ، و بتوبه اسقاط عقاب كردن و بفضل قبول بىتوبه ، و قبول شفاعت انبيا و اوليا همه از قبل خداست تبارك و تعالى و تقدّس ، و حوالت اين هدايت به دو كنيم و همهء انبيا هم‌چنين كرده‌اند ، و تا آخر سوره بهمهء الفاظ و كلمات و نعمت موجود و موعود معترف بوده‌ايم و مذهب ماست و در جوار رحمت و لطف و هدايت خدائيم ، و عجز و ضعف بندگى نمودن اقتدا است بانبيا و اوليا عليهم السّلام . امّا ايمان و طاعت بفعل و اختيار ما بحاصل « 2 » آيد از طريق نظر بدل « 3 » در مصنوعات و محدثات ، و كفر و معصيت را حوالت بجهل و تقصير ما است و هيچ نه به خدا است ؛ تا ثواب و عقاب و امر و نهى و شرع و عقل و بعثت رسل و انزال كتب را فايدتى باشد فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ « 4 » و الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ « 5 » . آنگه گفته است : « و فضيحت پنجم آنست كه : رافضى به قضا و قدر ايمان ندارد و همهء قرآن بدين ناطق است ، و رسول عليه السّلام گفته است : القدر خيره و شرّه من اللّه » .

--> ( 1 ) - ح د : « و مذهب » و باء در متن بمعنى موافقت و بكام بودنست نظير قول فردوسى : « اگر جز بكام من آيد جواب * من و گرز و ميدان و افراسياب » و از ابيات معروف است كه جارى مجراى امثال مىباشد : « نه هرگز در دلم دردى نه بر خاطر مرا گردى * جهان را جمله آوردى بكامم اى جهان‌آرا » و نظير آنست گفتار ديگرى : « يا كار بكام دل مجروح شود * يا ملك بدن لى ملك روح شود » استاد عبد العظيم قريب در دستور زبان فارسى هنگامى كه معانى « ب » را مىشمارد گفته است : « يازدهم بمعنى موافق چنان كه در اين بيت : « نفس در آتش دل بارها گداخت مرا * كه اين‌چنين بمراد دل تو ساخت مرا » ( 2 ) - ح د : « حاصل » و در قديم در اين قبيل موارد باء زيادت را مىآورده‌اند . ( 3 ) - ح د : « از طريق نظر بدل و دليل » و مراد از « نظر بدل » . نظر بقلب و تدبر بدل است و ميتواند بود كه محرف « بدليل » باشد . ( 4 ) - از آيهء 29 سورهء مباركهء كهف . ( 5 ) - از آيهء 34 سورهء مباركهء اعراف .